دیروز پری روزا وقتی با مریم صحبت میکردم
اونم این بود که چرا من با هرکی آشنا میشم ، مشهدی عه
همزمان من اینطوری بودم که عه چرا برای من برعکسه ؟
در نهایت بهش پیشنهاد دادم که یک چنل بزنه همه مون رو ببره اونجا بلکه من چهارتا همشهری خودم رو اونجا یافتم
برچسبها: روزمره_نوشت
